محمد خزائلى

162

شرح بوستان ( فارسى )

حكايت ( 2 ) [ شنيدم كه يك هفته ابن سبيل . . . . ] شنيدم كه يك هفته ابن سبيل ( 1 ) ، * نيامد به مهمان‌سراى خليل ( 2 ) ز فرخنده‌خويى نخوردى پگاه ( 3 ) ، * مگر بينوايى درآيد ز راه برون رفت و هر جانبى بنگريد * بر اطراف وادى ( 4 ) نگه كرد و ديد ، به تنها يكى در بيابان چو بيد ، * سر و مويش از گرد پيرى سپيد به دلداريش مرحبايى ( 5 ) بگفت * به رسم كريمان صلايى بگفت كه اى چشمهاى مرا مردمك ( 6 ) ، * يكى مردمى كن به نان و نمك ( 7 )